مرغ نخورده ودهن سوخته
یادم است که زیرزمین خانه مادرم زندگی می کردیم یک شب خونه نبودند ویکی به درب خانه آنها می کوبید رفتم دیدم یک آقایی یک قابلمه بزرگ پرازبرنج وروش مرغ بود به من داد وگفت ازمجلس فلانی آوردند من قابلمه را بردم زنم آنرا داخل یک قابلمه دیگر خالی کرد وشست وقابلمه راتحویل دادم. ما شام داشتیم دوتیکه مرغ با چندکفگیربرنج داخل یک قابلمه کوچیک ریختیم برای نهار فردای خودمان وقابلمه بزرگ پرازبرنج ومرغ رابردم داخل یخچال خانه مادرم گذاشتم ، فردا حدود۱۰ صبح به اتاق مادروپدرم رفتم داشتن چایی می خوردن ،گفتم برنجا رادیدین فلانی فرستاده ، گفتم دیشب قابلمه آنها را خالی کردیم وشستیم وتحویل دادیم ، بعدمن به شوخی گفتم میخواستم همه راواسه خودم بردارم ، اما فقط یک کمی برداشتم ،همینکه گفتم یک کمی برداشتم مادرم رنگش سرخ وسیاه شد و با ناراحتی به من گفت هرکس باید حق خودش رابخوره یعنی ناحقی نکنه ، من که بشدت جاخورده بودم و خودم را برای چنین عکس العملی آماده نکرده بودم و فکر می کردم مادرم می گوید ، نوش جان و .... با تعجب وشوخی گفتم ناراحت شدین کمی برداشتم دیدم هیچی نمی گه وناراحته ، من هم ناراحت شدم وگفتم خاک را بخوریم بهترازاون غذای خیراته و گفتم الآن میرم میارم فکرنکنی یک دنیا برداشتم وبا ناراحتی رفتم وقابلمه کوچک را که هنوز داخل یخچال بود ازخانه برداشتم وآوردم گذاشتم روی کابینت آشپزخانه مادرم وگفتم بیا مال خود شما ، کوفت من وزن وبچه ام بشه اگه یک لقمه خورده باشیم ، فقط همین قدر برای نهار برداشتم که غلط کردم و اینم خدمت شما وبا ناراحتی به خانه برگشتم دیدم زنم شروع به آشپزی برای نهارکرده ،خیلی پیش زنم خجالت کشیدم وهیچی نگفتم بعدازنیمساعت مادرم پشت پنجره زیرزمین آمده تا قابلمه راپس بده زیرافکرمی کردما یک قابلمه بزرگ برداشتیم و قتی صدای آشپزی زنم راشنیده خجالت کشیده وقابلمه را آورد ، زنم قبول نکرد وکفت ببرید چون شوهرم ناراحته وقابلمه را توی سطل آَشغال خالی می کنه ، ضمنا من دارم نهاردرست می کنم ونیازی نداریم ، مادرم باخجالت رفت واین خاطره تلخ برایم باقی ماند ودیگه قسم خوردم اکه شخصی صدباردرخونه شون درب بزنه من نخواهم رفت ودیگه چنین کاری نخواهم کرد زیرا اگه همه غذای خیرات را می گذاشتم داخل یخچال مادرم بازهم فکر می کرد چیزی کش رفتم پس بهتره که دیگه هیچ دخالتی نکنم و فوقش شخصی که غذا آورده پس می بره ، به من چه مربوط که خودم راخراب کنم .