نامزد خواهرم آرایشگر بود و یک سشوارکهنه تعمیرشده اضافی داشت که به خانه ما آورده بود ، ومن که اول اهل سشوارنبودم کم کم به آن عادت کردم و بعدازحمام موهایم راخشک می کردم وحالت می دادم ، خیلی خوب بود وموهایم قشنگ حالت می گرفت وسرم زودخشک می شد ، بعدازمدتی سشوارغیب شد هرچه دنبالش گشتم پیدانکردم ، گفتن داماد ما لازم داشته برده مغازه ومن خیلی ناراحت شدم چون خیلی عادت کرده بودم وحالا خشک کردن موهام وحالت دادن بهشون خیلی سخت شده بود ، با اصرار ازمادرم خواستم سشوار رابگه پس بیاره خیلی لازم دارم مادرم با پرخاش گفت سشوار میخوای چیکارکنی ،پدرت سشوارداشته یا مادرت ، خودت راگم نکن و مدعی مال مردم نشو واقعا خیلی پرروشدی که می خوای سشواربنده خدارا که لازم داره تصاحب کنی ، گفتم خودش چندسشوارنو داره واین کهنه رالازم نداره ونمی خواد واصلا مغازه اش نبرده ، اما فایده ای نداشت ، بعدا معلوم شد که دادماد ما اصلا سشواررا لازم نداشته ومادرم اصرارکرده سشواررا ببرد چون من خیلی ازاون استفاده می کردم وبرای مادرم قابل تحمل نبوده ، صرفنظرازاینکه بعدا به دلایلی،که قبلا گفتم ازدامادم متنفرشدم ، اما اینکار واقعا تقصیراونبوده و مادرم متاسفانه این کاررا کرده بود انگار ازمن متنفر بود و میخواست هرچیزی را که دوست داشتم نابود کند.