شاگرداول
سال اول دبیرستان ، رشته علوم انسانی را انتخاب کردم ، اگرچه عده زیادی می گفتند رشته تجربی برم ،بهتره!! اما من انتخابم راکرده بودم ، نه کسی راداشتم که ازمن حمایت کنه ، نه آدم قوی وگردن کلفتی بودم، نه پدرپولداری داشتم که به پولهاش امیدببندم، نه فوتبالی بلد بودم که برم بازی کنم، نه رفیقی داشتم که رفیق بازی کنم ، تنها چیری که می تونستم به کمک آن همه کاستی هایم راجبران کنم، درس بود، شروع کردم به درس خواندن ، آنهم با کمترین همکاری خانواده ام ، یادم است از ساعت ۴یا پنج بعدازظهر تا ده شب در اتاق مشغول به درس خواندن بودم ، وروش من دردرس خواندن ،این بود که با صدای بلند ،راه می رفتم ودرس می خواندم ، شایدروزی چندین کیلومترراه می رفتم ، بگونه ای برنامه ریزی کرده بودم ، که هیچ درسی به جز ریاضی وزبان انگلیسی برای شب امتحان نباشد،یعنی بقیه درسهایم همیشه آماده امتحان بودم ، خصوصا تاریخ وجغرافیا و تاریخ ادبیات و.... کارمن شده بود، خوندن درس جدید وتکراردروس قبلی ،هفته ای هم یک روز طرح کاد داشتم که به یک الکتریکی می رفتم ، وبیشتر برای صاحب مغازه فروشندگی می کردم تا یادگیری کار، اولین مسابقه علمی دبیرستان برگزارشد وهفته بعد نام من بعنوان نفراول دانش آموزان سال اول دبیرستان اعلام شد،، تقریبا ۹ تا کلاس اول وهمه هم ۳۰ تا۴۰ دانش آموز داشت، کم کم معلمها ودانش آموزان من رابعنوان شاگرد اول پذیرفتند ودرهمه کلاسها داوطلب پاسخ بودم ، تابستان درجریان تعطیلات تابستانی به اردوی دانش آموزان ممتاز دعوت شدم وچندروز ما را با چنددانش آموز دیگر به اردوی گلمکان مشهد بردند وخیلی خوش گذشت ، سال دوم هم همانطورنفراول بودم و دیگر کسی درمقابل من ادعایی نداشت ونفردوم با معدلی دونمره پایین تر ازمن حرفی برای گفتن نداشت ، ساعات درس خواندن من مثل قبل زیاد وفشرده بود ، ودرواقع بیشتر ریاضت می کشیدم وسختی های زیادی راتحمل می کردم ، خصوصا زمستانها که اتاق محل مطالعه من سرد بود و مادرم اجازه روشن کردن بخاری نفتی را نمی داد و من چندتا شلوار وکاپشن وجوراب می پوشیدم ویک شالگردن کلفت دورسرم می پیچیدم ودرآن اتاق سرد راه می رفتم ودرس می خواندم ، سال سوم دبیرستان پس ازاینکه درآزمون علمی دبیرستان اول شدم به آزمون علمی شهرستان دعوت شده ودرآن هم نفر اول شدم ، حالا دیگه دانش آموزبرتر شهرستان بودم ، باورکنید اگرحامی می داشتم دراستان هم مقام می آوردم ، خلاصه سال سوم تمام شد وازتابستان من شروع بخواندن برای کنکور کردم وتمام کتابهای درسی سالهای اول تاسوم به اضافه کتابهای سال چهارم راخواندم و با شوهرخواهرم که برای جراحی چشمش به مشهد می رفت همراه شده ودرآنجا چندتا کتاب تست خریدم ، وبا آمادگی کامل سال چهارم دبیرستان راشروع کردم ، اینقدرمعروف شده بودم که معلمها سرکلاس ها ازمن صحبت می کردند وبچه ها ی سال اول و... من را با انگشت به هم نشان می دادند وحتی بعضی ازسادگی پوشش وموهای کوتاهم تعجب می کردند اصلا قیافه ام شبیه شاگرد اول ها نبود بیشتر شبیه یک کارگر بود ، ساده پوشی وکوتاه کردن موی سر شعارم بود زیرابا توجه به مو ولباس تمرکزم برای درس ازدست می رفت ، تقریبا تستی نمونده بود که انجام نداده باشم ، تا اینکه ثبت نام کنکور آغازشد و بعدش نوبت اول ازمون برگزارشد، دیگر واقعا خسته شده بودم حالم دیگر ازکتابها به هم میخورد ازاین تاریخ دیگر هیچ کتابی مطالعه نکردم، یادم هست که بعدازخارج شدن ازآزمون کنکور ،شاگرد دوم کلاس ما آمد وگفت چطوربود من گفتم بدنبود اما اوباخوشحالی گفت عالی بود ومن فقط یکی یادوتا رابلدنبودم بقیه راخوب زدم ، تا اینکه یک روز بارانی دیدم که بادوچرخه آمده درب منزل ما ودرحالیکه خیس باران بود با ناراحتی گفت کلید جوابها را گرفته وبیشترجوابهاش غلط بوده وخراب کرده من گفتم معلوم نیست نا امید نباش وخودت رابرای مرحله دوم آماده کن ، بعداکلید را به من داد ولی من آنرا داخل طاق اتاق گذاشته وحتی یکبار به آن نگاه نکردم ، امتحان نهایی آغازشد وبعد نتایج کنکور آمد ، چندروزبعد کارنامه های مرحله اول آمد ، وشاگرد دوم پرادعا که می گفت فقط یکی یا دوتا رابلدنبوده رتبه هفده هزارآورد ومن وقتی برای گرفتن کارنامه رفتم آقایی که نام خانوادگی ورتبه را می خواند نام من راگفت وبعد گفت چهل وپنج هزار بعد گفت نه چهارهزاروپانصد بعد گفت نه چهارصدوپنجاه وبا تعجب به من نگاه کرد وگفت آفرین زیر پانصد آوردی وحتما حقوق قضایی قبول می شی ، انتخاب رشته راانجام دادم واولویت بارشته حقوق وبعدرشته های دیگر بود، بعدش آزمون مرحله دوم و خلاصه راحت شدم ،همه درسها تمام شد چهارسال مشقت وریاضت ورنج وزحمت به پایان رسید نفس راحتی کشیدم البته ازچندماه قبل همانطورکه گفتم همه چیزرا رها کرده بودم ،خلاصه نتایج آمد ورشته حقوق دانشگاه سراسری قبول شدم و تنهامن قبولی حقوق شهرستان بودم ، خیلی مشهور شده بودم همه به من تبریک می گفتند ، ومن احساس خوشبختی می کردم، نتیجه چهارسال زحمت را بخوبی گرفته یودم ، چهارسال شاگرد اول مدرسه وشهرستان وحالا تنها قبولی حقوق کنکور شهرستان بودم ، خودم را برای ثبت نام دانشگاه آماده کردم وبا شوهرخواهرم برای ثبت نام به شهرمربوطه رفتیم ، که اتفاقات آن روزها راقبلا عرض کرده ام .