سیرترشی ( نوزادعجیب قسمت۷)
... پسرکوچک حسین کنار مادربزرگش ستاره نشسته بود ،ستاره دستش روی سرنوه گذاشته وقربون صدقه اش می رفت ،آسیه خانم کنار شون نشسته ودرحال خوردن آجیله ، مریم با همسرمهران روی مبل نشسته ودرحال صحبت هستند، حسین درحالیکه تیکه ای سیب راکه پوستش رابادقت کنده با سرکارد برداشته وبه مهران می دهد مهران باخنده سیب راگرفته و دردهان می گذارد ، خدمتکارا مشغول پذیرایی هستند ، دخترمهران پشت دستکاه پیانو گرانقیمت نشسته وبه آرامی می نوازد،فضا کاملا شاد وهمه خوشحال ودرحال گفتکو هستند ، یکی ازخدمتکارا زیرگاز غذا راکنترل کرده وبرای خودش چایی می ریزد ، کریم کنار درب بیرونی حال به دیوارتکیه داده وازدور مهران وحسین رادید می زند ، درذهنش بقچه ای که نوزادی داخلشه را به یادمی آورد ،واینکه چطوربقچه را با بی مهری گوشه کوچه کنارتیرچوبی چراغ برق گذاشته بود، خیلی بی احتیاطی کرده بود اگه سگ نوزادرامی خوردچی ، اگه آقامسعود نیامده بود، اگر.... یکباره سرش رامحکم وتند تند به این طرف وآن طرف تکان داده تا افکار اذیت کننده ازذهنش خارج شوند، به داخل حیاط رفته وکنارپله می نشیند،انگارازحسین خجالت می کشد، ولی چراخجالت بکشد اومی توانست نوزادرابه داخل جنگل گم وگور کنه اصلا خان همین دستوررا داده بود ولی این کریم بود که دلش نشد ونوزاد راداخل شهر کنارکوجه پرتردد گذاشت ، اصلا بایدحسین ازاو تشکرکنه ، حتما بایدتشکرکنه ، نه نکنه حسین بعدازسالها خدمت بیرونش کنه ، آخه کجا بره ،جایی رانداره ، اما حسین این کاررا نمیکنه ، واگرهم خواسته باشه ،مهران اجازه نمیده ،این فکرها ولکن کریم نبود، ازداخل خانه صدای قاشق وچنگال می آمد همه مشغول غذا خوردن بودند، یکی ازخدمه ها کریم راصدازد ، بله بله ، بیا آقاکارت داره ، کریم به داخل سالن آمد، اقا مهران گفت برو ازداخل انبار یک کم سیرترشی بیار، همان سیرترشی قدیمی که مال باباش بوده ،کریم فورا به سمت انباررفته وازپله ها پایین رفت ودرب زیرزمین رابازکرد درانتها زیرزمین چندتا ظرف بزرگ روی هم گذاشته بودند،همه راکنارگذاشت خمره سیرترشی زیرهمه آنها بود،که باپارچه ای کهنه ومندرس پوشیده شده بود پارچه راکنار زد، پارچه پارچه ،دقیقا شکل پارچه بقچه نوزاد بود، کریم حالش بدشد ولی هرجوری بود مقداری سیرازداخل خمره باملاقه داخل ظرف ریخت سپس دوباره درب خمره رابست وپارچه روی آن کشیده ووسایل راسرجاشون گذاشت ، همین که خواست برگرده ، ناگهان ...
... ادامه داره ....