... تاچشم کریم به نقی افتاد خشکش زد، چندماهی بود که اورا ندیده یود، قبلا کارگرخانه بود،اما بعلت اینکه دستش کج بود اخراج شده بود ولی باگردن کلفتی وسروصدا هربار ازمهران باج می گرفت مهران آدم مظلوم وبی دست وپایی بود،ونقی می گفت باچاقوسلاخیت می کنم و... همیشه به بهانه ای خودراطلبکارمعرفی می کرد یکبار می گفت حقوق ششماه آخرم راطلبکارم ویکبار می گفت پول بذر چمن هاراخودش داده وآقامهران هم کوتاه می آمد یکبارهم با کریم درگیرشده بود و اقامهران یک چیزی بهش داد وبیرونش کرداما امروز روزخوبی نبود ونقی باکریم آمد دم درب حیاط وشروع به سروصداکرد، چراحق ما مظلوما رو میخورید، خداخوشش نمیاد، چراباقیمانده حقوقم رانمیدید،کریم گفت مگه چندبار باقیمانده حقوق می گیری الان بارچندمه؟؟ بی انصاف، نقی به طرفش حمله کرد وگفت به توچه پدرسگ کاسه ازآش داغتر مال پدرتورا میگیرم ،مهران سرو صداراشنیدوفورا بیرون آمدنقی تا مهران رادید سروصدارابلندتر کرد، حسین بلندشد وآمدداخل حیاط نقی میدان را خالی دیده وشروع به گردوخاک کرده بود،به خدا امروزخون یکی ریخته میشه تا حقم رانگیرم ازاینجا نمیرم ، حسین جلورفت وازمهران پرسیدجریان چیه که کریم فورا موضوع باجگیری نقی راتعریف کرد، حسین جلورفت وبه نقی گفت داداش دردت چیه ؟ چی میخوای ؟ نقی باحالت تمسخرگفت حالادوکلام ازمادرعروس ، توراسه ننه ، حسین ناراحت شد ورفت جلو یقه نقی راگرفت ،بلندش کرد ومحکم کوبید زمین ،حالانزن کی بزن ،نقی اول چندتا مشت ولگدزد اماحریف حسین نشد، بعدازاینکه چندمشت ولگد محکم خورد پا به فرارگذاشت حسین هم ول کن نبود دوباره نزدیک درب گرفتش و زدش زمین وروی سینه اش نشست ،کریم دوید وگفت اقا کلید اینجارا ازش بگیرید، حسین گفت مادر... کلیداینجا دستت چیکارمی کنه؟؟ ،نقی گفت نزن بیا این هم کلید، ولم کن با با خرما ازکره گی دم نداشت حسین ازروی سینه اش پاشد ویک لگد محکم زیر پهلوی نقی زد که فریادکشید آخ بابا ، وچهاردست وپا شروع کرد به فرار درب رابازکرد وداخل کوچه شروع کرد به دویدن ، وسط کوچه ایستاد و چندتا فحش داد دیدحسین داره میاد وفراررابرقرارترجیح داد، کریم اینقدرخوشحال شد که میخواست حسین رابغل کنه ،وگفت خداخیرتون بده آقا شرش راکم کردین ،پدرما رادرآورده بود،پدرسگ معتاد هرروز به یک بهانه می امد باجگیری، دیگه فکرنکنم جرات کنه بیاد، مهران ازدورحسین راصدازد وهمگی رفتند داخل ،مهران گفت داداش کارخوبی نکردی الان میره شکایت می کنه !! حسین گفت بره شکایت کنه !! اصلا هرکاری خواست بکنه دیگه حق نداری یک ریال باج بدی ، یکساعتی گذشت که درب حیاط سروصداشد،نقی بود که با ماشین پلیس آمده بود، مامورگفت صاحب خانه کیه حسین پریدجلوگفت منم سرکار، مامورگفت این آقاشاکیه میگه کتکش زدین ، نخیرقربان کتکش نزدیم بلکه ما شاکی هستیم بدون اجازه واردملک ما شده ، شاهدهم داریم ، مامورگفت بایدصورتجلسه بشه، چرابدون اجازه وارد ملک این اقاشدی ، نقی که اصلا فکر نمیکرد جریان اینجوری پیش بره ، جلورفت وگفت سرکار سوء تفاهم شده ومن شکایتی ندارم ، مامورگفت اینها شکایت دلرند ، خلاصه موضوع پیچیده شد و حسین بامهران وکریم ونقی بامامورها رفتند کلانتری و صورتجلسه شد، باقاضی تماس گرفتند ، قاضی گفت اگه شاکی شاهد داره ،اول ازشهود استماع شهادت بشه ،ودرصورت مسجل شدن ورود بدون اذن متهم باقیدوثیقه ازادبشه واگروثیقه نداره موقتا بازداشت بشه، مهران و کریم موضوع راشهادت دادند ونقی که وثیقه نداشت افتادزندان ، دستبندکه زدند شروع کرد به گریه آقا مهران ببخشید غلط کردم ،شمارا به نون ونمکی که باهم خوردیم قسم میدم نزارید برم زندان زن وبچم منتظرم هستند، شمارا به روح خان بابا و... مهران نگاهی به حسین کرد وحسین گفت تعهد میدی دیگه مزاحم نشی ،گفت به هفت جدم قسم میخورم که دیگه اطراف اونجا هم نیام وبعد ضمن اقراربه اینکه هیچ طلبکاری ازمهران وبقیه ندارد تعهدنمود که دیگراصلا مزاحم نشده وبه درب منزل آنها مراجعه نکند، حسین هم یک نسخه ازتعهدنامه را که کاربنی بودگرفت وگفت رضایت میدم ،بیرون که آمدند حسین به نقی گفت وای به حالت اگه یکباردیگه توراببینم مردیکه دزد معتاد بی پدر،بروگمشو ، فکرکردی که همیشه میتونی باج بگیری، دیگه ازاین خبرانیست واین توبمیری ازاون توبمیریها نیست ،نقی سرش راانداخت پایین ورفت ، مهران دستش راگذاشت روی شونه حسین وگفت ممنون داداش ، حالا می فهم برادر چه نعمتی هستش به خدا این پفیوز ما را بیچاره کرده بود، حسین خنده ای کرد وگفت برادربرای همین روزاست دیگه ، به خانه برگشتند وشب همه همانجا ماندند ، صبح زود حسین بلند شد وشروع کرد به ورزش صبحگاهی ودویدن درداخل باغ ، که ناگهان چشمش .....

.... ادامه دارد ......