بنگاه اتومبیل آقاخانی ( نوزادعجیب قسمت۹)
.... مدتی گذشت وبرای حسین ومهران همه چیزعادی شد، یکروززن مهران به اوگفت حالا که واسه خودت داداش پیداکردی نصف اموالت راباید تقدیمش کنی!!مهران چیزی نگفت اما انگارخیلی به این مساله توجه نکرده بود، حالا تکلیف حسین چی میشه؟؟ می،دونی که واقعا داداشته اما هنوز فامیل اون اصلانیه ، خوبه تافرصت هست یک کارایی بکنم ، باغ بزرگ وزمینهای روستا و... رابنام زنم بزنم ، تا موقع تقسیم اونا حساب نشه، خلاصه آقامهران شروع کرد به زرنگ بازی ولی حسین آخر وته صداقت وصافی بود، هیچوقت اشاره ای به دارایی مهران واینکه اوهم وارثه نکرد حتی جهت تغییرفامیلی خود اقدامی نکرد ، روزی ستاره به مهران گفت پسرم برادرت هم ازاین اموال حقی داره ،درسته بزرگ منشه وچیزی نمیگه اما توباید قدم جلوبزاری وحقش رابدی ، کم کم مهران اخلاقش عوض شد وبا مادرش صحبت نمی کرد و هروقت حسین می آمد ساکت وکم حرف می شد ،تا اینکه یک روز ستاره خانم درحالیکه حسین به خانه شان آمده بود گفت پسرم چرافامیلت راعوض نمی کنی ،بروفامیلت راعوض کن ، نصف دارایی پدرت مال تویه ، حسین پیش مهران خجالت کشید و رنگش قرمزشد وگفت این حرفها چیه همینکه مادروبرادرم راپیدا کردم وفهمیدم پدرم کیه ،برام کافیه ، نیازی به امول پدری ندارم، خداراشکر وضعم خوبه ، مادرش باتعجب به اونگاه کرد وگفت اگه من مادرتم وحرفم برات ارزش داره فردابروفامیلت راعوض کن واسم من وپدرت راداخل شناسنامه ات بیار، حسین دیدچاره ای نیست ، گفت چشم، وقت رفتن مهران با بی میلی آدرس،وکیل خانوادگی رابه اوداد تا برای تغییرفامیلی اقدام کنه اماخوشیختانه ،حسین بایک وکیل دیگه که مشتریش بود رفیق بود وپیش اورفت وموضوع رادرمیان گذاشت ،فورا مدارک دردارالترجمه رسمی ازآلمانی به فارسی ترجمه ومهرسفارت آلمان به آنها خورد واقدامات قانونی اثبات نسب شروع شد که باهمکاری مادر ومهران حکم اثبات نسب سریع صادر وشناسنامه حسین وفرزندش تغییر کرد او دیگرحسین اصلانی فرزند مسعود و آسیه نبود، بلکه شد حسین آقاخانی فرزند هوشنگ وستاره ، بعدازاین کارحسین خانواده پدری رادعوت کرد وچندروزبعد مادرحسین تماس گرفت وگفت باوکیلت بیاخونه ما ،حسین باوکیل رفت ، مادر ومهران نشستند ولیست اموال وسندهای مربوطه رارائه داده وآنجه قابل تقسیم بودمشخص شد، وکیل حسین موارد را یادداشت کرده وهنگام برگشت به حسین تذکرداد که مهران ووکیلش درحال زرنگ بازی هستند وبرخی ازاموال بسیارباارزش را به نام شخص ثالث منتقل کردند تا چیزی به تونرسه ،حسین که اصلا باورش نمی شد،خنده ای کرد وگفت برادرم هیچ وقت چنین کاری نمیکنه ، وتوافقشون به اینگونه بود که اموال به سه قسمت تقسیم شد ویک قسمت مال مادر ودوقسمت دیگر مال مهران وحسین باشه ،وصورتجلسه باذکراموال موجود امضاء شد هرچه وکیل حسین درجلسه گفت عجله ای نیست بزارین یک کم بیشتر بررسی کنیم شاید سهوا اشتباهی شده باشد ویا جیزی ازقلم افتاده باشه !! امابااصرار مهران ووکیلش صورتجلسه نوشته و همگی امضاء کردند. خلاصه همین اموالی هم که به حسین رسید ، فوق العاده بود وکارهای سند ومعاوضه قطعات باتوافق انجام شد وحسین سهمش از یک قطعه زمین گرانقیمت را به مهران دادودرعوض مهران هم سهمش از باغ ویلای نیاوران رابه اوداده وباخریدسهم مادر توسط حسین کل ملک نیاوران درتملک حسین درآمد وتقریبا به خانه مهران ومادرش نزدیک شد، ساختمان را بازسازی وبه آنجا اسباب کشی نموده وماشینش راهم به پاترول سواری تغییرداد، وضعیت حسین برای مدتی نقل مجالس بود وهمه ازخوش شانسی اوصحبت می کردند، کمکم مکانیکی ومغازه را به شاگردش که تازه ازدواج کرده بود سپرد ودرنیاوران نزدیک ملک خود مغازه بزرگی خریده ونمایشگاه اتومبیل آقاخانی راافتتاح کرد، ووقتی که آسیه خانم که بااوزندگی می کرد از نابسامانی وضعیت خواهرانش گفت اوخانه آقامسعودرا که همش به نامش بود باقیمت خوب فروخت وبین خواهران تقسیم کرد، کاری که باعث شرمندگی خواهراولش شد، خواهری که باعذرخواهی خواهش کرد که پسرش راحسین به شاگردی وپیشکاری بنگاه قبول کند، رابطه مهران با حسین روزبه روز سردتر می شد، مهران حتی برای تبریک به بنگاه حسین نیامد وماشینش رادربنگاه دیگری با ماشین جدیدی معاوضه کرد، ستاره کم کم به حسین متمایل شده وبیشتراوقات درمنزل حسین بود وبا آسیه هم صحبت بودند ،رفتارخوب مریم باعث جذب ستاره خانم شده بود، ومریم ستاره رامثل مادرش می دانست وتروخشک می کرد واجازه دخالت پرستاررا نمیداد . مدتی گذشت وحسین روز به روز درحال ترقی بود، تا اینکه یک روز ...
.... ادامه دارد....