برادرخانم ها ( نوزادعجیب قسمت۱۰)
... یکروز صبح اول وقت که هنوز حسین به بنگاه نیامده بود، مهران واردبنگاه شد و منتظرحسین نشست، نیمساعتی بعدحسین آمد و همینکه مهران رادیدجا خورد ، خوش وبش کردند ونشستند که مهران بی مقدمه شروع کرد ،داداش دارم بیچاره می شم ، چی شده؟؟ خدانکنه ، هیچی برادر های زنم دیگه منوخسته کردند،
چیشده؟ بازنت دعوات شده؟
آره
سرچی شما که باهم خوب بودین
ازوقتیکه باغ بالا را وزمین های مزرعه صنعتی رابه اسمش زدم کلی تغییر کرده
باغ بالا وزمین ها راکه گفتی پدرت به عروسش داده
درهرحال ، حالا ادعا کرده ،میخواد این ها رابفروشه بره آمریکا
گفتم حق نداری بفروشی که قهرکرد ورفت بعدش دو برادرگردن کلفتش آمدند و کلی فحاشی وآبروریزی کردند.
برادراش چیکاره اند،
هیچکاره ، الوات و دعوایی هستند باورکن با پول من زندگی می کنند
بیا بریم پیششون ببینیم جریان چیه؟
نه داداش اونا خیلی خطرناکند ،می ترسم اتفاق بدی بیفته!!
این فکرارانکن پاشوبریم ، بعدش حسین زنگ زد وظرف چنددقیقه هفت هشت نفر گردن کلفت اومدند وکفتند آقاحسین درخدمتیم ، حسین گفت چوبهاتون باقمه بردارید وبا وانت سفیدی که اونجا پارک شده بیاین دنبالمون، همینکه من شروع کردم ،شما دیگه میدونید چیکارکتید؟ بله قربان خاطرتون جمع باشه .
هرچه درب خانه پدرزن مهران زنگ زدن کسی جواب نداد ،ازآخر یکی شبیه هیولا سیگاربدست ازپشت بام درحالیکه دست دیگرش یک کفتربود، نگاهی به حسین کرد وگفت فرمایش؟ حسین گفت شما فلانی هستید،گیرم که باشم ؟ کارت چیه؟ بیاپایین میفهمی !!ای به چشم وفورا پایین آمده وبرادردیگرش راهم بیدارکرد ودونفری آمدندپایین ،بفرما داداش کاری داشتی، حسین اشاره ای به سمت ماشینش کرد که مهران جلوش نشسته بود، هردوبلندخندیدند وگفتند اه اه آقامهران بزرگترشون رااوردند، میذاشتین جوهرشناسنامه تون خشک بشه آقاداداش ، حسین گفت انگاردنبال شر می گردین ؟ اما من آمدم با خواهرشما صحبت کنم ،برگرده سرزندگیش، توراسه ننه ،خواهرما آمریکایه به ما وکالت داده تا ملکاشوبفروشیم پول کنیم براش ،
ملکاشو؟؟ کدوم ملکا
گفتم به توربطی نداره ، یکی که رکابی سیاه پوشیده بودجلوآمد ویقه حسین راگرفت وباهم درگیرشدند، درعرض چندثانیه گروهی چوب به دست به دوبرادرحمله کردند و دعوایی حسابی راه افتاد سرانجام دوبرادر افتان وخیزان تسلیم شدند، اونا رو کنار دیوارنشوندند یکی ازانها سرش به سمت آسمان بالابرده بود تا خونریزی بینی اش قطع بشه ودیگری دودستش روی شکمش بود،
گفتم خواهرتون کجاست ،
خونه است
بروبگوبیاد
زن مهران که گویا صحنه رادیده بود وحشت زده پایین آمد وشروع کرد به فحاشی ، حسین فرصت ادامه فحاشی نداد ویک سیلی آب دارزیرگوشش نواخت که برق ازچشماش پرید، وگفت پدرسگ باغ وزمین های من رابالا می کشی وبعد باداداشای الواتت می خوای اونها رابفروشی ، مادرنزاییده مال من رابخوره ، وچند تا ضربه دیگه هم زد، زته که شوک شده بود، ساکت بهش نگاه کرد وگفت مال خودمه ،خودمهران به اسمم کرده، مهران گه خورده باتو، اونها سهم من بوده ،یالا سوارشو ویانه به زور سوارت می کنم ، زن مهران جبرا سوارماشین شده اما چون شناسنامه واسناد ومدارک خانه بود به همراه حسین ومهران رفتند ومدارک رابرداشتند ومستقیما به دفترثبت رفتند، با کمی توپ وتشر ،زن مهران سند باغ را به اسم حسین زد وسند زمین ها رابه اسم مهران وبعدازامضای سند بیرون آمده وشروع کرد به گریه ونفرین مهران ، مهران چیزی نگفت وزود سوارماشین شد، حسین نگاهی به زن مهران کرد وگفت سوار میشی می ری سرخانه زندگیت ، دیگه نبینم حرفا وکارای گنده تر ازخودت انجام بدی! یادت باشه که اینجوری میشه به دادشات هم که می نازیدی دیدی چی شدند، شکایت هم بکنی پای خودت ومهران بابت انتقال مال غیرگیره وحتی زندان میری،خلاصه گفتم که بعدا نگی نگفته ، زن مهران سرش راپایین انداخت وعقب ماشین سوارشد ،حسین مهران وزنش راجلوبنگاه آورد وسوارماشین خودشان شده ورفتند، همه اینکارها ظرف کمترازسه ساعت انجام شده بود، وانتی ها هم با داداشای زن مهران اومدند وگفتند آقا اینارورچیکارکنیم ، حسین گفت بیارینشون داخل بنگاه وآنهارا روی صندلی نشاند،، به دوستاش گفت بیرون باشید، بعد به دوتا دادش،گفت اکه یکباردیگه مزاحم مهران بشید با من طرفید، فکرنکنیداوتنهاست وکسی را نداره ،دفعه بعد اینقدر با ارامی برخورد نخواهم کرد ، چیزی نگفتند وبعد با اشاره حسین باوانت به خانه یشان برگردانده شدند ، حسین ده هزارتومان شمرد وبه یکی ازافراد دادوگفت دوتومن مال خودت بقیه رامساوی بینشون تخص کن ، روی چشم آقا لازم نبود به خدا، یاعلی ،