با تمام مشقت پسنداز کردم وتوانستم یک باغ نیمه کاره درکنار یک روستای نزدیک به شهررا خریداری کنم ، دوهزارمتر بود دواستخر داشت و یک آغل بزرگ وچندتا انباری با سقف شیروانی هفتادمترخانه ، اولش احساس تنهایی می کردم، اینقدر درسایت دیوار جستجو کردم وازمردم روستا پرس وجو کردم تا آخر تعداد سه تا بز نژاد دار که همیشه سه قلو می آوردند به قیمت ۲۷ میلیون خریداری کردم وفورا چندکیسه جو وکاه ونون خشک نیزخریدم و درقسمتی ازباغ به مساحت حدود ۵۰۰ متر یونجه کاشته بودم که الآن بلندشده بودند، بزها راداخل آغل بزرگ بردم ، وبرای آنها یونجه ریزشده باجو ونان خشک کوبیده شده و کاه مخلوط کرده وداخل ظرف مخصوص می ریختم روزی دوبار یکی صبح ودیگری عصر ، هرسه بز حامله بودند وشکم آنها بزرگ شده بود مقداری تقویتی نیز خریده وداخل آبشان می ریختم، بعدش درآگهی دیواردیدم شخصی تعداد ۱۵ مرغ تخم گذارمحلی باچندخروس را بصورت کلی دونه ۴۵۰ میفروشه فورا تماس گرفته وخریدم وبا تور مخصوص قسمتی ازآغل را که درب جداگانه داشت وهمچنین قسمتی ازحیاطرا تورکشیدم واختصاص به مرغ ها پیداکرد وبرای آنها گندم وذرت کوبیده می ریختم ، بعدش به فکر خرید یک گاو محلی کوچک افتادم ازگاوهای هلشتاین که بزرگ وگنده بودندخوشم نمی آمد، سرانجام شخصی خبردادکه دریک روستای دوردست ازاین گاوها دیده ،یکروز یک نیسان اجاره وبه آن روستا رفتم وسرانجام از این گاوهای بومی پیداکرده ، وطرف دوگوساله داشت که باهم می فروخت یکی نرودیگری ماده ، نر تماما سیاه وماده زردتیره وحنایی رنگ بود، بعدازچانه وچونه فراوان هردورا به ۴۴ میلیون خریدم وبا نیسان به باغ آورده ودرآغل قراردادم ، آنها رانیزروزی یکباربامخلوطی ازکاه وجو ونانخشک ویونجه ریزشده تغدیه می کردم ، یک استخر اب خالی بود، که متوجه شدم برای پرورش ماهی مناسبه وازطریق مرکزتوسعه پرورش یک بسته شامل هزاربچه ماهی قزل آلا خریداری و داخل استخرقراردادم ، قبلش استخررا تمیزکرده واب کرده بودم ، ابتدا یک پودرمخصوص وبعدکه بزرگترشدند هرچی می خوردند، تااینکه یک روز داخل روستا کناربرکه ای چند بچه قورباغه داخل اب دیدم وفکری به سرم زد یک استخرکوچک هم درانتهای باغ بود آنرااب کرده وتعداد حدودبیست تاسی قورباغه بالغ گرفتم وداخلش ریختم ، شب ها قورقور زیادی می کردند و همه چی میخوردند، ازجمله حشرات وسنجاقکها و... بعدازمدتی نوارهای باریکی دراطراف استخر کشیده شد که تخمهای قورباغه ها بود وبه سرعت تبدیل به بچه قورباغه شده وشبیه به ماهی شنا میکردندوخمیر ونان خیس شده را میخوردند همینکه کمی بزرگ شدند باتور مخصوصی که شبیه پارو درست کرده بودم داخل استخرکوچک برده و انراپراب میکردم همین که بالا می کشیدم ،آبش تخلیه وتعدادزیادی بچه قورباغه بالاوپایین می پریدند فورا آنها راداخل استخر ماهیهای قزل آلا برده وریختم که به سرعت موردحمله قزل آلاها قرارگرفته وخورده شدند وازاین به بعد قزل الارابیشتر با بچه قورباغه تغذیه می کردم ،، بزغاله ها متولد ودوبز سه قلو ویک بزدوقلو آورد وتعداد هشت بزغاله شدند که بعدازچندروز شروع به جست وخیز نموده وخیلی شلوغ بازی می کردند سه تا ماده وپنج تا نربودند، بعدش گوساله ها که کم کم بزرگ شده بودند رفتارجفتگیری نشان داده وآنها رادرمحوطه ای که برای هواخوری بزها وگاوها درست کرده بودم قراردادم، گاونر چندبار باماده جفتگیری کرد وبعد ازسه روز دیگرآرام شدند، قزل آلاها درحال بزرگ شدن بودند واول روزی سه تا وبعدا روزی دوتا را باذغال میپختم ونهارمن ماهی بابرنج شده بود وواقعا لذیذ بود وخانم وبچه ها آخرهفته که می آمدند فقط قزل الا میخوردند ومی بردند، سه تا مرغها کرک شده وبرای هرکدام از انها یک فضاهای دو متری مهیا کرده وبرای تخم مرغ به دوتا ازروستاییان که بوقلمون ومرغ لاری داشتندمراجعه و گفتم شما تخم مرغ وبوقلمون بدین وبجاش دوتا تخم مرغ بگیرید وخلاصه برای هرمرغ ده تا دوازده تخم تهیه نمودم ، گاوماده شکمش بزرگ شده بود وراه رفتنش تغییرکرده بود دامپزشک که به روستا آمده بود آوردم وهمه را معاینه کرد وبرای بزغاله ها وگاو ماده تقویتی داد ، وتوصیه کرد که استخردیگررا هم جوجه ماهی بریزم تا بتوانم جایگزین نمایم وهمین کاررا کردم ، یک شب گاوماده ناارام بود و روستایی همسایه که قبلا گاو داشته بود آوردم وباهم مواطبش بودیم وسرانجام یک روزصبح زود یک گوساله آورد خیلی بامزه بود وماده بود، تخم جوجه هاهم بازشده بود وتقریبا نصف آنها جوجه بوقلمون بودند که برای آنها پودر دان صنعتی تهیه کرده ومی ریختم ودراب آنها تقویتی ریخته وزودرشد کردند، درقسمتی از باغ که فضولات دامی را می ریختم درزیرزمین کرم خاکی زیادی رشد کرده بودن انهارا بابیل درآورده وداخل ظرف آب ریخته وبعدازجداشدن خاک برای مرغ ها وماهیها می ریختم البته نه به مقدارزیادچون کرمها برای تبدیل فضولات دامی به کود خیلی لازم بودند وازاین کودها برای تقویت زمین وکشتزارها ودرختها استفاده می کردم ، داخل خانه هم بخاری نفتی داشتم هم هیزمی وچندتا بیست لیتری نفت وگازوئیل داشتم که برای بخاری و آشپزی وحمام وابگرمکن استفاده می شدند، بزغاله های نر خیلی زود بزرک شدند یکی رابرای مصرف بدست قصاب سپردم ویکی دیگر رانیزبرای مصرف نگهداشتم وسه تای دیگررا به قیمت بسیارخوبی به قصاب فروختم وفورا کاه وجو ونون خشک خریدم که بیشترپول دراین خصوص هزینه شد،خانواده آخرهفته که آمدند کله پاچه وسه چهارم لاشه بزغاله راازداخل یخچال برداشته وبرای مصرف حداقل دوماه به خانه شهر بردند، وهمینطورتعدادی ماهی بزرگ قزل آلا ، بزغاله های ماده با سه بز اول هرشش تا را یک تکه بزرگ که از یکی ازروستاییان گرفتم وآبستن شدند، و گاونرهم گاوماده وگوساله ماده راحامله کرد تعداد هشت تا بوقلمون دوتا نر وشش ماده به علاوه حدودده دوازده مرغ وخروس لاری به مرغها اضافه شده بودند شش تا خروس لاری قوی هیکل جنگی داشتم که باهم عادت کرده بودن و چهارتاشو ازطریق دیوار فروختم ، قزل آلاهای کوچک به اندازه یک وجب وبیشترشده انها راداخل استخر اول کناربزرگها انداختم ،البته اگه کوچکتر واندازه انگشت باشندتوسط بزرگها خورده میشن ، حالا بسته های پونصدتایی اومده ویک بسته پونصدتایی در استخردوم رها کردم، ازطریق،دیوار تعدادسی عدد ماهی،قزل آلای،زنده را که برای یکمراسم میخواستند به قیمت مناسبی فررختم ، تمام تلاشم خودکفایی بود وبه دنبال آردگندم دیمه رفته وبا کمک آسیابان که موتور آسیابش راکه قبلا آبی بوده وحالا برقی کرده بود، چندکیسه آرد گندم دیمه خریداری کردم ودرخانه باساج روی آتش نون می پختم که عالی بود وچندروز داخل سفره نرم می موند واصلا کپک نمی زد ،همینطور چندکیسه لاشه برنج ایرانی قیمت مناسب گرفته وبقیه چیزها حتی گوجه ونخود وسیب زمینی وپیاز،ولوبیا راخودم در باغ تولیدمیکردم ، حتی سیب والو سیاه وگلابی وتوت وشاه توت و زردالو هم داشتم ،یک درخت گردو ودوبادام داشتم که آجیل جات من راتامین می کردند، سه تاماکیان بوقلمون ودومرغ کرک شدند وزیرهمه تخم مرغ مناسب گذاشتم وجای انهارا آماده کردم بدلیل افزایش بزها با اجروگل وبلوکه یک آغل برای گاوها درکنارانها باسقف شیروانی درست کردم که پول آجر وورق گالوانیزه وآهن تقریبا زیاد درآمد، گاوها رابه آغل جدیدبردم وکمی لانه مرغها رابزرگترکردم ونصفش هم آغل بزها شد که همه انها دوقسمت داشت یکی مسقف ودیگری حیاط که برای هواخوری ، به یکبارجوجه مرغها وبوقلمونها بازشد ، مدتی بعد گاوها زاییدند یکی،گوساله سیاه نر ویک ماده زد ، بزها هم مدتی بعد زاییدند وتعدادبزغاله ها درکمال تعجب خیلی،زیاد شد ۱۸راس ، که دوازده تاش نربودند، اینقدرسرم شلوغ شده بود که فرصت سرخواراندن نداشتم ، جوجه ها وبزغاله ها وگوساله ها درحال بزرگ شدن بودن وهمینطور ماهیها ،نمی دانم چه اتفاقی افتاد که به یکبار تعدادزیادی قورباغه مردند، لاشه اتها رادفن کردم ، وبعدازمدتی جمعیت قورباقه ها دوباره زیاد شد حتی دربسته های پلاستیکی خاکبرگ وکوددامی هم برای گلخانه ها تهیه کرده ومی فروختم ، شیرگاوها برایم زیادی بود مقدار چهارکیلوهرروز به مغازه روستا میفروختم وهمینطورتخم مرغها راهفته ای یکبار ازشهر با پیکان پراید می امد ومی برد ، وپولش به حسابم واریزمی شد شیربزها زیادنبود اما ماست وشیرم راتامین می کرد وشیرگاوهارا میفروختم ، گاو نراول را که دیگرلازم نبود باقیمت خوب به قصاب فروختم ، زندگی من شده بود سروکله زدن باحیوانات وبعضی،وقتها برای خرید نان ومایحتاج لازم مثل صابون ونمک وکبریت و‌.. بیرون می،رفتم ولحظه ای باروستا ئیان می نشستم وصحبت می کردم ، خانمم بعلت تعطیلات پیشم آمده ودوتا ازبچه هام نیزامدند وخیلی خوش می گذشت .