مدیریت امورآشپزخانه و تهیه غذا برای چند صدنفر کارساده ای نیست ونیازبه تخصص دارد، من بعد ازتغییر چندکار وبدست آوردن سرمایه دریک نقطه مکانی متوسط اما نزدیک به خیابان یک سالن بزرگ با یک آشپزخانه ساختم با چندین دیگ رویی بزرگ و وماهیتابه های بزرگ وظروف پذیرایی ودو فریزر بزرگ وانبار برنج موادغذایی و حدود صد میز و ششصد صندلی خریداری،و آماده پخت وارائه غذا بصورت سفارشی بودم با چند مدیرکارگاه وکارخانه و بهزیستی صحبت کردم سرانجام مسئولیت تهیه غذای کارگران وافرادتحت پوشش به من محول شد، یک شب خوابیده بودم،مویابلم زنگ زد یکی از شناسهابود گفت که ماشینی باسرعت به یک گله گوسفندزده وتعدادزیادی گوسفند تلف شده اما فورا ذبح وحلال شدند اکرگوشت میخواعی بیا فورا باوانت نیسانی که داشتم رفتم ، حدود بیست گوسفند را انتخاب کردم واونهایی را که له شده یا نصف شده بودند قبول نکردم وقیمت گوسفند حدود۱۲میلیون بود اما این گوسفندها رادونه ۳ وجمعا شصت میلیون خیدم فورا به دونفرازکارگرام که خیلی واردبه قصابی بودند زنگ زدم وگسفند ها رااوردم سالن آشپزخانه ساعت ۱۲شب بود که آنها ظرف ۳ساعت بیست گوسفندرا پوست کنده وبه قطعات خورشتی تقسیم وهردویست تیکه گوشت رادخل یک نایلون بزرگ مخصوص وداخل فریزر گذاشتم به اضافه تعدادبیست دنبه که همه راچرخ کرده ودربسته های ۳کیلویی داخل فریزر گذاشتم وبعدکله پاچه ها رابه کله پزها و پوست را به خریداران وجیگرها رابه جیگرپزی هافروختم وحدود ۱۲میلیون شد، حالا گوشت زیادی داشتم حدود چهارصدکیسه ۱۰ کیلویی هندی راقبلا بصورت کلی دونه ای ۹۰۰هزارتومان خریده وانبارکرده بودم وهمینطور یک نیسان پیاز ازسرزمین باقیمت پایین ونخود ولوبیا و نمک و... ، جمعه شب مسئول حسابداری کارخانه نزدیک ما تماس گرفت برای نهار ۲۰۰ کارگر مبلغ ۴۰ میلیون واریزکرد همینطورشرکتها وکارگاههای مجاور ،جمعا برای هزارنفر تقریبا دویست میلیون واریزکردند، صبح ساعت ۷ کارگرها آمدند یکی رافرستادم فورا ۵۰کیلو سبزی گرفت که فوراتمیز وبا دستگاه خردشدند ، سپس یک قابلمه بزرگ را روی گازگذاشته ودوبسته ۳کیلویی دنبه داخل آن ریخته که به سرعت شروع به روغن دادن کرد و گفتم اینقدر بچزانند تا خوب روغن بده بعد که کاملا دنبه ها قهوه ای تیره شد ،پانزده کیلو پیازخوردشده داخلش ریخته تا طلایی شد بعد ۵بسته که هرکدام دویست قطعه گوشت گوسفندداشت داخل قابلمه ریخته که ازقبل بیرون گذاشته بودیم وازانجمادخارج شده بود بعدازاینکه گوشتها تفت خورده وسفیدرنگ شدند فورا ۳۰کیلو سبزی خوردشده راداخل قابلمه ریخته وتفت داده وسپس یک رب یک کیلویی را نیزبازکرده وبه آنها اضافه وتفت دادم ،درادامه آب داغ ریخته تابمدت دوساعت خوب بپزند لوبیاهارا که دردیگ زودپزدیگری نیم پز کرده بودم وحدود۱۰ کیلو بود داخل قابلمه ریخته وآبلیموی مخصوص،که داخل بطری شبیه نوشابه خانواده بود،دوتا داخل قابلمه خالی کردم ویک لیوان پودر چاشنی مخصوص قرمه سبزی ودو لیوان متوسط نمک نیزبه آن اضافه کردم وسپس ۷کیسه برنج هندی راابکش کرده وبعداز بیست دقیقه جوشیدن داخل صافی ریخته و ته دیگ را نان نازک گذاشته واولش روغن ریختم ، وسپس برنج هاراریخته و دمی راگذاشته وبعدازچنددقیقه شعله زیرش راکم کردم ، حدود ساعت ۱۲ غذااماده بود، وازدوازده ونیم تا ۲ ما غذا می دادیم داخل بشقابهای مخصوص که دوکفگیربرنج درقسمت برنج ودوملاقه کوچک خورشت با یک تیکه گوشت گوسفندی داخل قسمت خورشت ریخته ویک تیکه نان هم روی برنج گذاشته وبا قاشق وچنکال به طرف می دادیم ، خورشت جا افتاده بوی خوبی کرده بود برای هرنفریک تیکه تهدیگ نون هم می گذاشتیم ، خلاصه تا ساعت ۲ حدود هزارنفر غذاخوردند و غذا به اندازه صدنفرباقیمانده که به هرکارگردوپرس،دادم وبقیه راداخل نیسان گذاشته ودانه ۱۰۰ در میدان به کارگران فروختم ، حساب کردم حدود ۱۲۰ میلیون خالص برایم ماند وروزبعد هم همینطور دویست میلیون واریزشد، که ابتدا ۱۵کیلو پیازرا با۹کیلو دنبه چرخ کرده تفت داده مقدار پنج بسته گوشت گاوی هربسته حاوی دویست تیکه گوشت گاو جمعا هزارتیکه داخل قابلمه ریخته وخوب تفت داده بعد بیست کیلو سویا را که داخل ابجوش ریخته بودم وبعد آبش راگرفته بودم وشبیه اسفنج خالی شده بود به گوشت ها اضافه کرده وتفت دادم وبعد پنج تاقوطی رب بازکرده وریختم ودیدم کمه دوتا دیگه هم اضافه کردم خوب هم زده بعدش یک لیوان زدچوبه دولیوان نمک یک لیوان پودرکاری و نصف لیوان فلفل سیاه ونصف لیوان فلفل قرمزریختم وخوب تفت داده وبعد ابجوش اضافه کرده وبرای یکساعت گذاشتم خوب بپزد وهفت تاکیسه برنج خالی کرده وشستم ، وبعد ازشستن وگدشت یکساعت داخل قابلمه ریخته وخوب همزده و سپس دمکنی بزرگ راروی دیگ گذاشته وبعدازده دقیقه شعله راکم کردم ،ساعت ۱۲ سردیگ رابازکرده استامبولی آماده بود باکفگیربزرگ خوب هم زده وازته دیگ همه رابه بالااورده وسرویگ رابازگذاشتم تا استانبولی کمی رطوبتش کم بشه وبرنجها ازهم بپاشند وبه هم نچسبند، ساعت ۱۲/۵ تا ۲ پذیرایی کردیم برای هرنفر دوکفگیرپراستانبولی درقسمت برنج ویک ملاقه پرماست درقسمت خورشت می ریختیم ، طشت های ماست رااز یک ماست بندی باقیمت خیلی مناسب میگرفتم وهرروزدوپرس غذا برای کارگراش می بردم ، آخرش به اندازا دویستن فر ماند که برای هرکارگر دوپرس وبقیه را درظروف یکبارمصرف ریخته وداخل قوطی های مخصوص هم ماست ریخته و یک ظرف استانبولی بایک قوطی ماست به قیمت ۸۰ تومان رابرای کارگرای میدان که انگارمنتطربودند فروختم بعضی ها چندپرس می خریدند گویا به خانه می بردند، یک یتیم خانه هم از ما هشتادبسته خرید که دونه شصت حساب کردم . وآخرش حدود صدوچهل میلیون خالص برایم ماند درمورد گوشت گاو عرض کنم که یکبار یکی ازدوستام زنگ زد وگفت که سه تاگوساله مال یک بنده خدارا برق گرفته وحلال کردند من رفتم او دونه هفتادمیلیون می گفت امامن هرسه را نود میلیون گرفتم،ناچاربود ویانه باید خودش میخورد کله پاچه وپوست وجیگرآنها ۱۷میلیون شد، و کارگرام فورا آنها رادرسالن مخصوصم پوست کرده و گوشتهای انها را درقطعات کوچک بریده ودربسته های دویستایی داخل فریزر گذاشتم واستخوانهای بدون گوشت رادومیلیون فروختم البته کمی گوشت هم داشت . حساب وکتاب من نشان میداد هرروزحداقل صدوبیست میلیون درآمد قابل پسنداز دارم جدا ازحقوق کارگرا ،چون گوشت وسایرموادلازم راقبلا باقیمت نازل تهیه کرده بودم حالا خوب درآمد می داد.